قربون اون سگهاي چشمات و گربه صورتت
يه لبخند زيبايی تمام وجود اون گربه رو مي پوشونه
يه برق چشمگيري اون سگهارو به رقص مياره
...
ساخت يه کلبه رويايي تو دلش
نوشتن يه عالمه قصه هاي قشنگ تو لحظاتش
نه نميشه ادامش بديم
سگه داره گريه ميکنه اما نه از ذوق
گربه ديگه نمي خنده ، فکر کنم يادش رفته
يک شکافي تو ديوارهاي کلبه داره خرابش مي کنه، احتمالاً ديشب طوفان سختي امده
سوزش يه درد نامعلوم تو ، ته ته قلبش ،شايدم ته ته وجودش
من تا آخرش با تو هستم
زل ميزنه به تابلوي لبخند ژکوند...
ميشه دوباره لبخند زد
صبح شده ،اشعه تابش خورشيد حس ميشه...
ميشه دوباره شروع کرد
ميشه دوباره گرم شد
ميشه کلبه محکمتري ساخت
ميشه دوباره زندگي رو تجربه کرد
فقط يکي تا آخرش با ما مي مونه